- پشيا : هديه اي كه نوعروسان تالشي درهنگام عزيمت به خانه همسر با خود بهمراه مي برند و معمولا از صنايع دستي از قبيل جوراب و شال دست بافت ، دستمال جيبي و يا پارچه خريداري شده است تا به افراد خانواده همسر از قبيل برادر شوهر ، مادر شوهر و سايرين بصورت پيش كش بدهند، اين كلمه برگرفته شده از نام موضعي در جنوب غربي فلورانس ايتاليا ازناحيت تسكان كه داراي كارخانه ابريشم و حرير بافي است ترجمه گرديده است و بنظر مي رسد كه ريشه ادبي آن برگرفته از محصولات اين شهر باشد. - واج يا وات : درزبان تالشي يعني سخن گفتن و نقل و قول و ترجمه فارسي آن هم يعني سخن و گفتار ( زمزمه زرتشتيان) ريشه اوستايي دارد. - تي تي : در لهجه تالشي فرا خواند مرغان براي دانه دادن است و در فرهنگ لغت فارسي نيز اين كلمه به معني طلبيدن و صدا كردن مرغان عنوان گرديده است . - گندوز : در زبان تالشي هم معني با زبان فارسي است و گندوز يا همان جوالادوز خوانده مي شود. - ورزا: كه در زبان تالشي به گاو نر مصطلح است در واژه فارسي هم به همين عنوان تلفظ مي گردد. - پكر شدن : درتالشي به معني دلگير يا نااميد و متحير شدن و در فارسي هم دقيقا به همين عنوان مصطلح است و ريشه فارسي دارد. - ابلق : معني تالشي و فارسي آن يكسان است و ريشه فارسي دارد يعني دورنگ مثل رنگ پوست حيوانات كه تركيبي از سفيد و قهوه اي داشته باشد. - جد: جد يا جدي كلمه ايست با معاني يكسان در زبان فارسي و لهجه تالشي. اميد آن كه با استناد به اين جمله معروف كه ( اگر مسئله اي به نام رانندگي وجود دارد علتش اين است كه اتومبيلهاي ساخت امروز در خيابانهاي ساخت ديروز حركت مي كند) . با حفظ ريشه هاي فرهنگي ديروزمان و تداوم آن در جامعه امروزي زندگي كنيم. يك ضرب المثل تالشي هست كه ميگه (ﺇل ي نه الله و اكبر) اين مثل كنايه از آن دارد كه انجام هر كاري به كمك ﺇل (قوم وخويش) و دست در دست هم و با اتحاد سريع تر انجام مي گيرد و براي انجام كاري تك صدايي و تنهايي بي فايده است ، اين جمله هم مثل ساير مثلهاي تالشي زياد از بزرگتر ها شنيده مي شود واينكه هر چه هست ظاهرا دنيايي از يك عملكرد انسان دوستانه و حس عميق نوع دوستي براي انجام يك امر خير در خود جاي داده است. بهمن ماه سال گذشته حدود هاي صبح بود كه با سرو صداي همسايه ها همه فهميدند كه براي يكي از هم محليها اتفاقي بدي رخ داده است ، كمي كه دقيق شديم فهميديم كه منزل مسكوني يكي از اونها دچار آتش سوزي شده اينكه چقدر اين اتفاق تلخ و درد ناك بود و اينكه مادربزرگ خانواده براي نجات نوه خود ، جان خويش را از دست داد ، غافل از اينكه كودك توسط مردم نجات يافته بود ،از همه تلخ تر است . تمام اسباب و اثاثيه بطور كامل سوخت نتيجه شصت سال زندگي مشترك همراه با تمام چيزهايي كه دنيايي از خاطره و گذر عمر رو با خود به همراه داشت به تلي از خاكستر تبديل شد ، همه از اين ماجراي دلخراش به سختي ناراحت وبه حيرت افتاده بودند ، پدر بزرگ گوشه اي از حياط زير درختي نشسته بود و بدون اينكه حرفي بزند مثل آدمهايي كه روح از كالبد تهي كرده باشند به اطراف ، ماشين آتش نشاني وهياهوي مردم نگاه مي كرد هر كسي به نوبه خود براي كمك حركتي مي كرد تا چيزي از منزل وي بيرون بياورد اما ظاهرا آتش اين عنصرطبيعي دست بردار نبود . خلاصه اينكه همه چيز با خاك يكسان شد و گروه امداد توانستند به سختي مادربزرگ را كه تبديل به تكه هايي از ذغال شده بود از داخل آتش بيرون بياورند و... همه متاثربودند ، بقدري كه بعضي از بچه ها كه اين صحنه را ديده بودند آن روز به مدرسه نرفتند ، هوا كم كم روشن شد و قانون طبيعت بار ديگر به اجرا درآمد ، و روز دوباره آغازشد همسايه ها همه ماندند تا جسد سوخته مادربزرگ پنجاه و هشت ساله را به خاك بسپارند و اين امر هم انجام شد. باورش براي فرزندان و پدر خانواده سخت بود خيلي سخت ولي واقعيت چيزي انكار ناپذير بود . بعد از به خاك سپاري مادر بزرگ ، همه به طرف منزل پسر بزرگ خانواده كه نزديك خانه پدري بود برگشتندو شب بعد از حادثه در سوگ عميقي سپري شد . فرداي آن روز دوباره همگي جمع شدند تا چاره كار كنند سيل كمك هاي نقدي و غير نقدي همسايه هاي دور نزديك به طرف منزل پسر خانواده روانه شد ازخوراك و پوشاك تا اسباب و اثاثيه همه چيز رو تحول مي دادند و مي رفتند و نوع اجناس و مقدار آن را خود خيرين تعيين مي كردند آنقدر كمك كرده بودند كه ديگر جايي براي نگهداري اين همه آذوقه و اثاثيه نبود. پدر بزرگ همچنان عزادارو مات و مبهوت ، تا شب هفتم همسايه ها از سايرين و كساني كه براي اداي تسليت و ابراز همدردي مراجعه مي كردند پذيرايي مي كردند ، فرداي مراسم بزرگان محل جمع شدند و فكرطرحي براي ساختن يك محل سكونت جديد را با هم پياده كردند و سپس براي شركت در اين همياري شماره حساب بانكي گرفتند و از طراح ساختمان تا بنا و تامين گچ و سيمان و آهن آلات همه چيز را با فكر و نقشه آماده يك پروژه ساخت و ساز كردند . پدر بزرگ تا روز چهلم مهلت خواست كه دست نگه دارند و مردم هم احترام گذاشتند و موافقت كردند . بعد ازروز چهلم همگي حضور پيدا كردند وساخت و ساز شروع شد و در مدت سه ماه همه چيز مثل روز اول حتي بهتر از آن آماده شد، يك ويلاي بزرگ با بهار خواب و شيرواني با تمام امكانات رفاهي داخل آن از فرش و پرده تا لوازم آشپزخانه و لوازم برقي بصورت كامل تحويل داده شد پدربزرگ وقتي وارد خانه شده اولين چيزي كه گفت اين بود بچه ها در خانه جديد ديگر مادر نداريم و عميقا “ گريه كرد . مردم دوباره دلداريش دادند و همدردي كردند . پدر بزرگ خيلي تشكر كرد و گفت تالش براين دست رون درد م ك ره واقعن ﺇل ي نه الله و اكبر و تا آخر عمر شمه شرمنده ايم و پدر بزرگ دوباره به زندگي اميدوار شد و سر تعظيم در مقابل امر الهي فرود آورد . با سپاس از همه خيرين تالشي كه قلبشان براي همديگر مي تپد . سپاس و هزاران سپاس از كساني كه براي انجام اين امر خير دست ياري رساندند وبراي حفظ ارزش معنوي و ثواب آن از ارائه نامشان خوداري كردند . وقتي سال گذشته ماجراي گران شدن ناگهاني برنج به صورت نامتعارف در كشوراتفاق افتاد به خودم گفتم عموتقي ـ دايي علي ـ كشاورزهاي زحمتكش خوش بحالتون كه كمي هم … ولي ته دلم احساس خوبي نداشتم ، از طرفي براي تمام عزيزاني كه دوستشون داشتم و زحماتشون رو مي ديدم خوشحال بودم در عوض بخاطر كساني كه براي خريدن يك كيلو برنج مجبور بودن پول گزافي را پرداخت كنند خيلي ناراحت شدم . وقتي عمو تقي رو ديدم ، همون پيرمرد روستا رو ميگم كه مهربونه ، عموي خيليها نيست و بهش عمو مي گن ، خيلي سرحال نبود ، بهش گفتم عمو خوشبحالتون شده ديگه بلاخره وضع بازار خوب شده خدا كنه كه امسال هم كمي وضعيت بهتر بشه و بتونيد فروش خوبي داشته باشيد. رو به من كرد و گفت: امسال كه گذشت ولي براي سالهاي آينده ديگه برنج نمي كارم. گفتم: چرا عموجان دلت مياد،گفت : چرا كه نه ، حالا ديگه عمو هنديها و عمو پاكستانيها دارن خوب كشت و كار ميكنند تازه قد برنجشون هم كه ماشاءا... هم قد محسن شده ديگه غصه اي ندارين ، ماهم خدايي داريم آخه تازه گيها مد شده همه زمينهاي كشاورزي رو قطعه بندي كردن و دارن مي فروشن پول خوبي هم توشه خلاصه اينكه بساز و بفروش رونق بيشتري داره، اين حرفو كه زد ازترس قلبم فرو ريخت . گفتم عمو مگه مي شه شما ها سالهاست كه زخم دستهاتون رو با ساقه و برگها ي سبز برنج پانسمان مي كنيد ، شونه هاتون عادت داره به چنگ زدن تيزي نوك شلتوكها . عمو نگو كه ناراحت مي شم ، با اين همه امكانات و تكنولوژي و خلاصه از همه مهمتر بيمه و پرداخت خسارات و .... كه جاي نگراني نيست . بنده خدا عمو تقي چه دل پري داشت تعريف مي كرد: اسفند ماه تو سرما و يخبندان چند روزي تك و تنها مرزهاي دور كرتها رو كه از سال قبل باقي مونده خراب مي كنم تا براي كشت بعدي علف هرز زير مرزها ريشه نكنه و بعدش عموت بگه چند روزي هم با موتور شخم زني كه از بس سنگينه و روي دستهام فشار مياره و تمام تن و بدنم رو مثل زلزه قوي مي لرزونه و با پاهاي تا زانو توي آب و گل سرد ، تمام خاكشو زير رو مي كنم تا ريشه هاي كشت قبلي از جاشو در بياد و به قولي خاكش زيرو روبشه دوباره يه چند روزي هلك و هلك مي رم با بيل دور كرتها رو مرز مي زارم تا آب توش جمع بشه و گلش خيس بخوره . ديد و بازديد عيد كه شروع مي شه كم كم بي تاب مي شم چرا كه بايد دونهاي شلتوك رو بخيسونم و انتقالش بدم به جايي كه قبلا براش آماده كردم كه اون هم درد سر مخصوص به خودشو داره ، تا شلتوكهاي جوانه زده سبز بشن، پش بندش دوباره با موتوركشاورزي مزرعه رو زيرو رو مي كنم صاف و مرتب تا براي كاشت آمادش كنم. اواخر فروردين ماه تمام خزانه شلتوك رو كه حال كلي براي خودشون سبز و جون شدن مي برم سر مزرعه و چند تا كارگركه با بدبختي پيداشون كردم ميارم و مي گم اين شما و اين هم زحمت دوماه گذشته من تور خدا مواظب باشيد واينها رو بكاريد. اون موقعست كه ديگه از حجم زياد كارو كمي وقت همه از پيروجوان به نوعي درانجام كارهايي از قبيل آوردن غذا براي كارگرها تا چيدن جوانه هاي سبزخزانه براي انتقال به مزرعه و تيمار مرزها و پاشيدن كود و داروي علف كش و نشاء و آبندي توي كرتها كمك مي كنند همه با دستها و پاي گلي و خيس با نوك انگشتاني كه دايما از سرماي آب و گل گزگز مي كنند و زالوي هاي چسبيده به پا كه انگار منتظر فرصتي هستند براي تغذيه ، خورده هاي شيشه و چوب و خاشاك بجاي مانده از سيلاب زمستان كه زير گلها مدفون شدن و هرلحظه آماده زخمي كردن دست و پاي سرمازده هستند و هزاران مشكل ديگردر امان نيستند و روزگار سختي رو سپري مي كنند. بعد از اتمام كارروزانه وقتي شب خسته و كوفته به رختخواب مي ري تازه درد دست و پاهات شروع مي شه و تازه متوجه مي شي كه جاي از اون در طول روز زخمي شده و به خاطر سرما و بي حسي اصلا متوجه زخمي شدنت نشدي . گفتم عمو چقدر به كارگر دستمزد ميديد؟ گفت براي هر نفر ميانگين روزانه بين بيست تا سي هزار تومان با حساب ده نفر در روز بقيش هم خودت حساب كن. خلاصه نشاء كه تموم شد اونقدر مي رم و ميام كه كف پاهام تاول مي زنه تا مبادا كرتي آبش خشك بشه و جونه ها بسوزند و خراب بشن آخه بعد از يك ماه بايد وجين بشن دوباره حكايت كارگر و دستمزد و حساب بالا كه دستته . گفتم بله حواسم هست . گفت فكر كردي تموم شد بعد اين تازه شب زنده داري دارم تو مزرعه با اجنه ها رفيق و همدمم جيرجيركها و قورباغه ها مي شن، از دنياي تلويزيون وخونه و زندگي دور مي شم و توي آلاچيقي كه وسط مزرعه ساختم زندگي مي كنم ، روزها دنبال ميرآب براي گرفتن نوبت آبياري و شبهام كه بيداري سرجوي آب تا مبادا كسي بياد و آبشو قطع كنه و هزاران بدبختي ديگه . نماز صبح كه تموم شد و ديگه اثري از پشها نبود تازه شايد بتونم بخوابم و تا چشم به هم مي زارم سر و صداي تقي و حسن و مهدي وسايرين كه هركي ساز بدبختي خودشو مي زنه درمياد، از طرفي آفتاب محكم به صورتم سيلي مي زنه و دلمو مي سوزونه. تقريبا دو ماهي هم به اين صورت مي گذره و كم كم فصل برداشت نزديك مي شه كه آسمون قهرش مي گيره و بارون و باد خونه نشينت مي كنه، حالا بايد بشيني كمر شكسته خوشه ها رو ببيني كه چطور صورتشون و به زمين چسبوندن و گل و رطوبت و آب خوشها رو ناجوانمردانه پر پر مي كنه و اون وقته كه دلت مي خواد بشيني و زار زار گريه كني از اين همه زحمت. ولي چاره اي نيست بالاخره بايد جمعشون كرد. براي برداشت و جمع كردنش هم درد سر پيدا كردن كارگر و درو و جمع كردن و حمل تا انبار و دوباره كارگر براي خرمن كردن و..... كه همه اينها مستلزم پرداخت دستمزدهاي آنچناني هستند. تازه موقع فروش هم خريدار نگاهي به گوني محصولت مي كنه و ميگه دانه دار نيست، سبكه، سياه شده ، قاطي داره، تخم عف توشه، نم زده، بو مي ده و هزاران ايراد ديگه هر جايي كه ببري همينو بهت مي گن بخاطر اينكه ارزون بخرن اين همه عيب روش مي زارن وبلاخره هم مجبور ميشي بگي هرچه قدر مي خري بخر خدا بده بركت مي خوام دست خالي خونه نرم. باقي ماجرا رو هم از گروني و ساير چيزها كه فقط بيان تكرار مكرراته. گفتم : با اين حساب يه شش هفت ماهي درگير هستين درسته ؟ گفت : بله كاملا . دلم خيلي براي عمو تقي سوخت براي عمو تقيهايي كه اين همه زحمت مي كشن ، از همه مهمتر توي يكي از روزنامه ها خوندم كه نوشته بود ،ميزان واردات برنج 750 ميليون دلار ارز از ايران خارج كرده و در طول سه سال گذشته و نيمه اول سال جاري با احتساب واردات رسمي حدود چهار ميليون تن برنج به كشور وارد شده و بصورت غير رسمي چيزي حدود پنج ميليون تن واردات داشتيم و در حالي كه طبق آمار انجمن برنجكاران ايران اعلام شده ميزان توليد در كشور در سالهاي اخير به ميزان 13 تا 14ميليون تن بوده و مابقي هم كه معلومه اين همه مازاد وارداتي چه نتيجه اي در پي خواهد داشت . (خدا قوت - پايدار باشيد) كرنه (kerna)= ابزاريست چوبي كه از تنه درختان تراشيده مي شود داراي سراستوانه اي شكل به طول 30 سانتي متر و قطر 20سانتي متر و دسته پيوسته به طول 50 سانتي متر و باريك است كه براي فرونشاندن و محكم كردن پايه هاي چوبي در زمين از آن استفاده مي گردد. كرد (kerde)= تنه بريده شده درخت بلند و خوش قامت و صاف كه شاخه هاي اطراف آن به فاصله معين و به اندازه 15 سانتي مترازتنه بريده مي شود و در گذشته بجاي نردبان از آن استفاده مي شد. پازگه (pazga)= تراشه اي ازچوب كه بشکل مثلث و براي تسهيل در امر شكافتن تنه درختان بزرگ از آن استفاده مي شود و در ميان تركيده گي يا شكاف كنده قرارداده مي شود و با وارد آوردن ضربه به آن باعث ايجاد شكاف عميق و تكه تكه شدن كنده هاي بزرگ درخت مي گردد. پادينگ (padding)= آسياب (آبي – دستي) گوچين (gochin)= ابزاركشاورزي ـ وسيله ايست از جنس چوب به طول دومتر با سري به شكل مچ پا و دسته اي بلند و باريك كه قسمت مياني دسته داراي انحناء و خميدگي ملايم به طرف بالا دارد و در گذشته براي جدا كردن دانه هاي شلتوك از ساقه برنج در مراحل اول كار از آن استفاده مي شد كلش تار(kelashtar) = ميله ايست چوبي به طول cm٧٥ و قطر cm ٦ كه از شاخه درختان ساخته مي شود و شكل ظاهري آن شبيه به سوزن است و براي جدا كردن دانه هاي شلتوك از ساقه برنج بصورت دستي در مرحله پاياني كار از آن استفاده مي شد مزگي (mazgi) = نوار و يا روبان رنگي و براق دوخته شده به دور لباسهاي محلي زنان تالش ج لو (jelav)= دهنه ، لگام يا لجام ميله اي آهني متصل به افساركه در دهان اسب مي افتد تاسه(tasa) = كاسه – كاسه كوچك سرده (serde) = نربان منتظر ياري نوشتهايتان بعنوان كلمات مشابه درگويش شما براي لغات فوق هستم وقتي خيلي كوچيك بودم ، يك روز همراه مادرم در كنار رودخانه اي بزرگ و پر آب كه نزديك خونمون بود مشغول بازي شدم ماسه هاي كف رودخونه رو با مشتم مي گرفتم و تا دستمو از آب بيرون مي آوردم نصفي از ماسه ها از لاي انگشتام درمي رفت و همراه آب دور مي شد . مادرم مشغول شستشو بود و هر چند وقت تذكري مي داد و مراقب بود كه آب رود خونه منو با خودش نبره . از اينكه توي آب بودم خيلي احساس خوبي داشتم و غرق در افكار كودكانه ، همينطور كه سرگرم بودم كم كم همراه آب مي رفتم تا اينكه به جاي كم عمق رودخونه رسيدم تقريبا سي متري بدون اينكه حواسم باشه از مادرم دور شده بودم . جايي كه خزه هاي كف رود خونه زياد بود و سبز رنگ و ماسه نرمي هم داشت مثل خمير بازي به ماسه چنگ مي زدم و از رنگ سبز خزه ها خوشم مي اومد . با صداي لرزان مادرم به خودم اومدم و فهميدم كه چقدر ازش فاصله گرفتم، مادرم از طول روخانه مي دويد تا به من برسه درحالي كه يك دستم كف روخانه بود و دست ديگرم رو براي مادر تكان مي دادم يك دفعه چيزي از زير دستم سر خورد و به روي ماسه ها افتاد سر و دمش مي جنبيد و من هم متعجب بهش نگاه مي كردم . چون قبلا مار رو از نزديك ديده بودم فهميدم كه مار نيست ،در اين موقع مادرم به من رسيد و تا اومد با من دعوا كنه چشمش به اون ماهي بزرگ افتاد و به آرومي گفت : نترس دخترم اون يه ماهي بزرگه كه راهشو گم كرده و ميخواد به دريا برسه بعدش هم سريع خم شد و با دودستش وسط ماهي رو گرفت از آب بيرون اومد . من كه خيلي ترسيده بودم شروع به گريه كردم آخه تا اون موقع ماهي زنده از نزديك نديده بودم روي سرش چند تا خال سفيد داشت نصفي از برنش سفيد و نصف ديگش هم خاكستري ، مادرم خيلي خوشحال بود وظرف بزرگي رو پر آب كرد و ماهي رو انداخت توش و گفت كه نبايد از ماهي بترسم بعد از چند ثانيه ماهي شروع به حركت كرد. مادرم كمكم كرد كه دستم رو توي آب بذارم و از نزديك لمسش كنم و شروع كرد به توضيح دادن درباره اندام ماهي و نحوه زندگي اون و چه خواص غذايي داره و خيلي چيزهاي ديگه . من و مادرم مدتها به اون نگاه مي كرديم و با اينكه از زير دستم سر ميخورد دوست داشتم بارها لمسش كنم و ديگه ازش نمي ترسيدم . بچه ها ي تالش مثل همه بچه های کشورمون آخرین روز امتحانات درسی رو دوست دارن ، روزي فارغ از يك سال تلاش و زحمت و بدور از هر دلنگراني و اضطراب مربوط به انجام تكاليف و يادگيري ، بلاخره بعد از اين همه دغدغه فكري روز موعود فرا مي رسد بعد از اتمام آخرين امتحان راهي خونها مي شن وسعي مي كنند پس از يك استراحت كامل به برنامه ريزي تابستاني خودشون بپردازند . بعضي از آونها در كلاس هاي آموزشي شركت مي كنند و بعضي ها هم مروري به كتابهاي سال آينده و تعدادي از اونها هم سعي مي كنند كه چند وقتي رو در ييلاق بگذرانند و تفريح و استراحت كنند تا براي سال تحصيلي جديد با آماده گي بهتري حضور پيدا كنند . دوباره زمان كوچ ييلاقي و جمع كردن وسايل و مايحتاج روزانه براي رفاه حال و اقامتي كوتاه در كوهستانهاي سرسبز ، استشمام هواي تميز كوهستان ، شيندن صداي آب رودخانه كه از وسط دره ها سرازير شده و با دور زدن سنگهاي كف رودخانه به مسيروشون ادامه مي دن ، بوي خاك برخاسته از تردد ماشينها و تماشاي چكيدن قطره هاي شبنم صحرگاهي از روي برگ درختان كه با غلتيدن وافتادنشون باعث گوله شدن خاكها مي شن . همچنين شبنم و رطوبت روي چمنها، تپه ها و تخته سنگ ها و شنيدن صداي آواز پرنده كه رازها در سينه دارند ، ديدن شكوفه گلهاي كنارجاده ها و روي كوهپايه ها كه با كوچك ترين نسيمي مي رقصند ، صداي گوسفندان در حال چرادر ميان درختان و چوپانان چوب بدست همراه آنان كه گاها” با صدايي براي آرامش و هدايت گوسفندان خود سكوت جنگل را مي شكنند ، رقص پروانه ها و سنجاقك ها بر روي گلها و صداي جاري شدن آب پر شده در دل آب انبار(لار) ساخته شده توسط پير مرد تبر بدست دردهانه چشمه ها، صداي زنگوله هاي آويزان بر گردن ميش ها و شيهه اسبان و كوبيدن صم بر روي تخته سنگهاي مفروش كف جاده ها كه تداعي كننده دلاوريهاي داتام (سردار و فرمانده كادوسيان ) در گذشته است . لباسهاي رنگي پوشيده بر تن زنان و دختران كوهستاني ، بوي خوش سوختن هيزم و دود ، مه جمع شده در ميان دره ها ، تابش اشعه آفتاب از ميان تخته هاي پوشيدة سقف كلبه هاي چوبي بر كف اطاقها ، شب وآسمان از وسط دو نيم شده با كهكشان راه شيري و پر از توده ستاره هاي ريزو درشت د ر حال چشمك زدن ،بوي خوب توت فرنگي ها ي تكيه كرده بر سينه تپه ها و سرخسهاي كوتاه و بلند در خاك فرونشسته در مراتع و درخچه هاي كوتاه و پر پشت كه از سردي زمستان سخت كوهستان از پا نيفتاده و يادآور جاودانگيست ، ديدن خرگوشهاي بازيگوش و سنجابهاي كوچك با دمهاي زيبا و عقابهاي شناور بر ارتفاع صخره هاي بزرگ و خلاصه هزاران هزار زيبايي ديگر را به تماشامي نشينند و لذت مي برند . موجب آن مي شود كه بچه ها را مشتاق به ديدن اين همه زيبايي نمايد و براي ديدن همبازيهاي خوددر يك محيط كاملا سرسبز لحظه شماري كنند، تا براي مهر ماه ديگري آماده باشند . پيست م ام خشه روزي كا سلام آدم تمام دده هايي را كن تي دستينه اشتن خردنن نشون لال آكرده سلام آدم تمام دده هايي را كن الان زنده نينه و گيلي بني كا ختين سلام آدم تمام دده هايي را كن كار زيادي را اشتن سلاميشون ازدست دوع سلام آدم تمام دده هايي را كن اشتنشون نيهرده و خردنونشون دوع سلام آدم تمام دده هايي را كن سردي و گرمي را بجارون كا پا به آو مندين كن بلكم خردنون را رزق و روزي ببو و سلام آدم تمام دده هايي را كن پي ست دده ب بي ستن ولي خداوندي مصلحت نه زو نوست و اوونش هيچ وقت خردن نه دوع. سلام آدم تمام دده هايي الان بيمارستاني گوشه كا ختينه و ناايلاج مريضي نه كلنجار شون . **هني** سلام آدم و سلام و هيزار گله سلام به گردي دده اون كن هميشه سالم و سلامت ببون ايشاءالله كن خشه دل ببون . ام روزو همه روزن ب اون مبارك ببو *** در اين روز خوش مي خوام سلام بفرستم به تمام پدر هايي كه با دستهاي خالي فرزندانشون را بزرگ كرده اند سلام بفرستم به تمام پدرهايي كه اكنون زنده نيستند و در زير خاك آرميده اند سلام بفرستم به تمام پدرهايي كه با كارو زحمت زياد سلامتي شون را از دست داده اند سلام بفرستم به تمام پدرهايي كه خودشون گرسنه ماندند و بچه ها شون رو سير كردند سلام بفرستم به تمام پدرهاي كشاورزي كه در فصل سرما و گرما در مزارع كار كردند تا شايد براي فرزندان خود رزق و روزي فراهم كنند سلام بفرستم به تمام پدرهايي كه بايد پدرمي شدند و بنا به مصلحت خداوندي هيچوقت صاحب فرزند نشدند سلام بفرستم به تمام پدرهايي كه در حال حاضر در گوشه بيمارستانها هستند و بابيماريهاي سخت مبارزه مي كنند ** و باز ** سلام و هزاران سلام به همه پدران تا هميشه سلامت و تندرست باشند. انشاءالله كه دلي خوش داشته باشند-اين روز و همه روزها بر شما مبارك دوستان خوبم براي تداوم در يادگيري و زنده نگه داشتن لهجه تالشي و تطبيق يك كلمه و معني آن با گويش هاي متفاوت در مناطق تالش ، بر خود ديدم در بخش (باهم ياد بگيريم) با واژه گان ساير مناطق تالش آشنا شويم به همين منظور از دوستان گرامي خواهشمندم كه معني كلمات درج شده در ذيل را با گويش هاي مختص به منطقه خود كامل نمايند بسيار خوشحال خواهم شد. كلمه معني ُموجختمْ پشه بند سيناوْ شنا آچين جداكن ِپشْ بالا برو ويچينْ ببند لاوهَ صحبت َدَيسْ نگاه كن َدكَ بپوش ويكَ بريز َلفْ توپ هيچ كس انكار نمي كند كه داشتن زبان يكي از مشخص ترين ويژه گيهاي فرهنگي انسان است كه در همه جوامع يافت مي شود اگرچه به هزاران زبان گوناگون در دنيا سخن گفته مي شود و حتي حيوانات هم مي توانند با يكديگر گفتگو كنند با اين وجود بهره مندي از اين هنر و نعمت خدا دادي براي انتقال پيام و مفاهيم مشترك امري الزامي مي باشد . آموزش درست زبان همانند بسياري از الگوهاي رفتاري در تمامي جوامع از اهميت خاصي برخوردار است . اما براي انتقال مفاهيم حتي در اكثر مواقع مي توان از زبان بدن يا همان اشاره نيز استفاده نمود ، با وجود اين استفاده درست واژگان و كلام مي تواند به بهبود درك بيان مفاهيم كمك شاياني نمايد و اين مورد صرفا“ به كشور و يا قوم خاصي تعميم داده نمي شود بلكه همه اقوام با آن روبرو هستند. شيوه درست بيان را چگونه به فرزندان خود بياموزيم . در اطراف همه ما هستند فرزندان نوپايي كه در شرف رشد هستند و اينكه هرآنچه را كه ما به آنان مي آموزيم بطور دقيق بكار مي بندند و اولين واژگان را هميشه از والدين خود مي آموزند . تاثيري كه خانواده ها مي توانند در شيوه گفتار و رفتار آنان داشته باشند بسيار با اهميت تر از اجتماع يا سايرين است ،به همين منظور خانواده ها سعي مي كنند بهترينها را به كودكان خود بياموزند و با استفاده از شيوه تشويق به فرايند يادگيري آنان تداوم ببخشند . نكته مهم اين است كه چقدر در آموزش درست كلامي و تربيتي به فرزندان خود موفق هستيم ، در شرايط كنوني و در قوم ما ( تالش ) بسياري از خانواده ها با تاثير پذيري از الگوهايي بعضا“ نادرست سعي در ياد دادن زبان فارسي بجای زبان مادری به كودكان خود دارند و اين موضوع متاثر از بعضي كوته نظريها و يا چشم و هم چشميهاي عوامانه مي باشد ، والديني كه بعضا” حتي خود قادر به درست صحبت كردن به زبان فارسي نيستند و استفاده نادرست واژگان رابدون در نظر گرفتن اثرات منفي آن به كودكان خود انتقال مي دهند . با كمي دقت به اطراف خود صراحتا“ شاهد اين موضوع خواهيد بود، بطوري كه كودكان امروزي مقيم تالش در صورت صحبت كردن به زبان فارسي ، بسياري از كلمات را عينا “بصورت تالشي در مابين گفتمانهاي خود بكار مي برند بعنوان مثال به چند نمونه از اشتباهات گفتاري اشاره مي كنم : كلمات نادرست كلمات درست دسته ساعت بند ساعت براي تالش هستم اهل تالش هستم همديگر را نكوبيم شخصيت همديگر را تخريب نكنيم درصورت دقت خوب متوجه خواهيم شد كه اين كلمات را عينا“ از پدر ، مادر و يا اطرافيان ياد گرفته اند . بدرستي اين شيوه آموزش براي كودكان ما الزاميست ؟ يا اينكه بايد اجازه داد كودكان در ابتداي تولد به زبان مادري و بدور از هر گونه سطي نظري و مدگرايي و الگوبرداري غلط از ديگران باشند و اين وظيفه خطير را بعهده معلمان و استادان ارجمند نهاد ضمن اينكه كودكان خود به كمك رسانهايي از قبيل تلوزيون و راديو و غيره مي توانند شيوه درست بيان كردن واژگان را بياموزند و روند درست يادگيري در سير طبيعي خود با توجه به زمان لازم انجام بپذيرد . به راستي بايد براي نجات و تداوم در زنده نگهداشتن اين زبان (لهجه ) شيرين و اصيل تالشي فكري اساسي نمود ، كودكان ما بهترين وارثان حفظ ارزشها و فرهنگ قومي ما هستند ، و بايد سعي نمود تا اين ميراث كهن را به شيوه اي درست به آنان انتقال داد . گيريه َ ِصبونﹶ از خيلي خشيمهﹶ مانگ َ شوي وينده راش پر تاوشيمه َ هواي تازه َ و شخ كرده َ سبزه َ خـــوﹺني َ آوي راش هوســـم كرده َ ﹺكلنگــــاٰ آتشُ خاك َ َپشُ دو كوهونْ دَيشتهِ كا دل سير ِنهْ آبوُ برهَ ِچقي سري كا بلبل خونو َمرده دل اَيْ ِبمسﹺ زنده مونو و با عرض ادب و احترام براي كليه هم زبانان خوبم هدف اصليم براي ايجاد چنين محيطي صرفا آشنايي با فرهنگ اصيل تالشي و همچنين بروز نگه داشتن اطلاعات و معلومات و آگاهي از فرايند و ساختار زندگي مردمان خوب تالش نشين است و اينكه بتوانم از اين طريق شناخت عميقي از زحمت كشان عرصه فرهنگ و هنر و همچنين انديشمان و دانايان اين منطقه سرسبز داشته باشم و از راهنمايي شما بزرگواران بهره ببرم سپاسگزارم 

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت
14:17 توسط صدف| |
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت
14:2 توسط صدف| |
نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت
10:51 توسط صدف| |
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت
14:46 توسط صدف| |
نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت
15:7 توسط صدف| |
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت
11:40 توسط صدف| |
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت
15:35 توسط صدف| |
نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت
10:39 توسط صدف| |
نوشته شده در سه شنبه 12 خرداد1388ساعت
12:45 توسط صدف| |
نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت
15:41 توسط صدف| |
با سلام به حضور همه دوستان و مهربانان تالش زبان
نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت
15:47 توسط صدف|
